گذشتن از خود ، رسیدن به خدا

راه هاي رهايي از اين نوع انديشه با كليد هايي كه گفته شد از ديد روانشناسي مشخص اند، همين كليد ها نيز به شكلي از اشكال از ديد عرفان و تصوف نيز وجود دارند كه در اثر رياضت و مجاهدت راه را بسوي عشق حقيقي و پاك كردن انديشه هموار ميسازد.
طريق سير و سلوك سه مرحله دارد: (( مقامات سير و سلوك)) ، (( محبت)) و (( معرفت )).
طي كردن مقامات سير و سلوك، محبت و معرفت، طلبي است حقيقي و براي اصول و حاصل آن نياز به مجاهده احساس ميشود.
هرگاه ذهن و انديشه اسير و گرفتار عالم حيراني و اوهام باشد، قدمي در جهت مجاهده گذاشتن كاريست بسا دشوار، براي اين امر در راه سير و سلوك و مقامات بعدي آن، لازم است ذهن و انديشه را از اسارت عالم كثرت و اوهام رهايي بخشيد.
حضرت مولانا ميفرمايد:
بر زمين گـــــــر نيم گز راهي بُود
آدمي بي تـــــــــرس ايمن مـــيرود
بر سر ِ ديوار خالي گـــــــر رويي
گر دو گز عرضش بُود كج ميشوي
بلكه مي افتي ز ترس دل به وهم
ترس وهمي را نيكو بنگر به فــــهم
مولانا ميگويد: چرا در ذهن و انديشه خود براي خود هيولا ييكه اصلا وجود ندارد، درست ميكنيم ؟ چرا دستخوش عالم اوهام ميشويم؟ نميدانيم انديشه ايكه درگير اوهام است با وحشت ها و دغدغه ها هم آغوش است ؟
مولانا براي راهرو و سالك راه طريقت گوشزد ميكند كه، دل را عاري از اضطراب بسازد و انديشه را از عالم اوهام پاك، در غير آن با راهيكه دو گز عرض داشته باشد گذشتن آن با رفيق ِ مثل وهم محال است.
خار انديشه را بايد به قول مولانا از بيخ و ريشه بركنيم و يا به گلبني كه اين خار را به گل مبدل ميسازد، پيوند زنيم تا اثري از اين خار بجا نماند و انديشه تهي از وسوسه گردد، چنين كه مولانا ميفرمايد:
با تبر بـــرگير و مـــــردانه بزن
تو علي وار، اين در خيبر بكن
يا به گلبن وصل كن اين خار را
وصل كن با نار، نـــــور يار را
تا كه نــــور او كُشد نار تــــــرا
وصل او گلشن كند خــــــار ترا
هرگاه ذهن و انديشهء ما تحت تاثير خيالات و تصاوير مبهم قرار بگيرند، و ما فكر خود را مشغول تخيلات و تصاويريكه صرف خاصيت ( لعبت) يعني اسباب بازي اطفال را دارد، بسازيم ، آنوقت چگونه چشم ما با معرفت آشنا ميگردد؟ چنانكه مولانا در اينمورد فرموده است:
ليك هـــــــرگز مست تصـــــــــوير و خيال
در نيابد ذات مـــــــــا را بي مـــــــثال
اين تصــــــــوّر، وين تخيّل لعبت اســـــت
تا تو طفلي پس بدان ات حاجت اسـت
چون ز صورت رست جان، شد در وصال
فارغ است از وهم و تصــوير و خيال
پس مولانا ميفرمايد كه ذهن را از صورت و خيال نجات بدهيم تا به وصال معشوق ابدي نايل گرديم. بنابراين، سالك راه طريقت بايد ذهن را از وهم ، تصوير و خيال فارغ گرداند.
در جاي ديگر مولانا ميفرمايد :
چشم حس اسب است و نور حق سوار بي سـوار اين اسب خود نايد بكار
پس ادب كن اسب را از خــــــــــوي بد ورنه پيش شاه باشـــــــد اسب رّد
چشم اسب از چشم شه رهــــــــبر بُود چشم او بي چشـــم شه مضطر بُود
نــــــور حق بر نـــور حس راكب شود آنگهي جان سوي حق راغب شود
مولانا براي سالك راه طريقت ميگويد:
چشم را از تعلقات دنيوي ببند، تعلقاتيكه ترا دايم بخود مشغول ميسازد و در طرز انديشه ات تاثير وارد ميكند، از آن فاصله بگير.
اگر ميخواهي نور حق را ببيني و به اصل خويش واصل گردي، پس ذهن را از دغدغه و ترديد فارغ ساخته و در عالم بيخودي بسوي معشوق بشتاب تا او را دريابي......
در این مجموعه بیش از 1000مطلب علمی،سلامت،ورزشی،تغذیه،رایانه،... برای علاقه مندان ارائه شده است.