در خـرابات مغـان نـــور خدا می بینم - غرور و تکبر
1 در خـرابات مغـان نـــور خدا می بینم این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم
2 جلوه برمن مفروش ای ملک الحاج که تو خــانه می بینی ومـن خانه خـدا می بینم
3 خواهـم از زلف بتان نافـه گشایی کردن فکر دورست همــانا کـه خــطا می بینم
4 ســوز دل اشک روان آه سحر ناله شب این هـمــه از نـظـرلطـف شما می بینم
5 هــردم از روی تو نقشی زَنَدم راهِ خیال باکه گویم که درین پـرده چه ها می بینم
6 کس ندیدست ز مشکِ خُتن و نافه چین آنـچه مـن هر سحــر ازباد صبا می بینم
7 دوستان عیــب نظـربازی حافظ مکنید که من او را ز مُــحبّــان شما می بینم
معانی لغات غزل
خرابات : محل فسق و فجور و خوردن شراب و اشتغال به قمار .
مُغان : مُغ ها، رؤساءِ آتشکده در دین زرتشت، موبدان .
خراباتِ مغان : اصطلاحی که حافظ ساخته و معنای میخانه را افاده می کند. زیرا در دین زرتشتی شراب حلال و توسط مُغ نگهبان آتشکده به هنگام عبادت و ذکر اوراد به حاضرین توزیع می شود و رندان و لوطیان نیز برای تحصیل شراب غالباً به مُغ های آتشکده مراجعه می کرده اند .
نور خدا : فروغ ایزدی، فرّه ایزدی .
عَجَب : شگفتی .
جِلوه : خودنمایی، تظاهر، نمودار شدن .
جلوه بر من مفروش : برای من اِفاده و خودنمایی مکن .
ملک الحاج : امیر الحاج، سرپرست قافله حاجیان .
خانه خدا : خدای خانه، خدایی که صاحب خانه است .
نافه گشایی : کنایه از گشودن مخزن مواد معطّره و در اینجا گشودن سر زلف محبوب .
فکر دور : اندیشه بعید، فکر و اندیشه یی که تعلیق به محال است .
خطا می بینم : اشتباه می کنم، به راه خطا می روم .
نقشی : تصویری .
زَنَدَم راه خیال : راهزن خیال من می شود، راه خیال من را می بندد .
پرده : پرده عشق و خیال های ناشی از آن .
مُشکِ ختن : مشک آهوی نر صحرای ختن در تاتارستان .
نافه چین : نافه آهوی چین که حاوی مشک است .
نظربازی : جمال پرستی، مهرورزی به خوبرویان .
مُحبّان : ارادتمندان، دوستداران .
معانی ابیات غزل
1) در میخانه موبدان زرتشتی نور خدا و فرّه ایزدی را حسّ می کنم این شگفتی را بنگر که چه نوری را از چه جایی مشاهده می کنم .
2) ای امیر حاجیان برای من خودنمایی مکن زیرا تو خانه خدا را می بینی و من خدای صاحب خانه را.
3) دلم می خواهد گره زلف زیبارویان را بگشایم تا بوی خوش آن پراکنده شود . این فکر محالی است و در اشتباهم .
4) سوز و گداز و هیجان دل به همراه اشک جاری و آه سحری و ناله و فغان شبانگاهی، همه این ها را به حساب لطف شما ( که غم عشق خود را به من ارزانی داشتید ) می گذارم .
5)هر لحظه تصویر تازه یی از چهره تو، راهزن خیال من شده و آن را به خود مشغول می دارد. با چه کسی بگویم که در پرده خیال چه تصویرهایی می بینم .
6)آن بوی خوشی را که از نسیم سحری ( که از سوی کوی دوست می وزد ) به مشامم می رسد، هیچ کس از مشک و نافه آهوی صحرای ختن و چین نبوییده است .
7)ای دوستان بر عشقبازی و جمال پرستی حافظ خرده مگیرید زیرا من او را از دوستداران شما می دانم .
شرح ابیات غزل
وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن
بحر غزل : رمل مثمّن مخبون اصلم
شاه ولی : نظر می کنم و وجه خدا می بینم روی آن دلبر بی روی و ریا می بینم
حافظ در غزلی دیگر می فرماید :
همه کس طالب یار است چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
و روی سخنش در این غزل با خواجو کرمانی است که سطح معرفت و بینش عرفانی او به مراتب پایین تر از حافظ است. خواجو می گوید :
ساکن دیری و از کعبه نشان می پرسی در خرابات معانی و خدا می طلبی
دیوغرور و تکبرانسان را نابود می کند
حافظ در غزلی دیگر درشت گویی های شاه ولی را نیز به همین شیوه بالا پاسخ داده که شرح آن قبلاً داده شده است .
با مطالعه دقیق همه غزل های دیوان حافظ و عنایت به آن قسمت از فاش گویی های این شاعر بزرگ که قشریّون آن را تهاجر به فسق و عدّه زیادی برای آن محمل تراشی های عرفانی به عمل می آورند، اکثر محققین را وادار به قبول این نظریه می کند که حافظ از طرفداران و یا پیروان فرقه ملامتیّه است .
+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت توسط مجید غفوری
در این مجموعه بیش از 1000مطلب علمی،سلامت،ورزشی،تغذیه،رایانه،... برای علاقه مندان ارائه شده است.