"Pyura chilensis" نوعی سنگ عجیب است که در سواحل شیلی به طور فراوان وجود دارد. این سنگ ها در ظاهر بسیار بد چهره و شاید بی ارزش باشند اما اگر از وسط باز شوند تازه زیبایی و اسرار پنهانشان را نشان خواهند داد. این سنگ در واقع یک موجود دریایی است که تنها از آب دریا تغذیه می کند و گوشتی قرمز رنگ دارد. قسمت سنگی بدنش نیز برای محافظت از این گوشت است. در شیلی گوشتی که در میان این سنگ وجود دارد را به عنوان یک غذای گران و البته خوشمزه سرو می کنند. این موجود عجیب با نام "سنگ زنده" نیز شناخته می شود چرا که محققان به این نکته رسیده اند که این سنگ در اصل یک جاندار است و حتی در بدنش خون نیز دیده شده است. در نگاه اول هیچکس متوجه زنده بودن آن نخواهد شد چرا که با سنگ ها هیچ فرقی نمی کند. این موجود دریایی این روزها در شیلی پرورش هم داده می شود ولی در سواحل نیز به راجتی می توان آن ها را پیدا کرد. بسیاری از کارشناسان اعتقاد دارند در گذشته زیستگاه این موجود کف دریا بوده است که به مرور به ساحل آمده اند.
روغن درخت چای مورد استقبال روز افزون مصرف كنندگان قرار دارد این روغن از برگها و شاخههای نورس درخت چای كه بومیاسترالیاست به دست میآید. روغن درخت چای نخستین بار در هزاران سال پیش توسط بومیان قاره استرالیا مورد استفاده قرار گرفت و در جنگ جهانی دوم به عنوان یكی از فرآوردههای بهداشتی ضروری در جعبه كمكهای اولیه سربازان استرالیایی جای گرفت.
خواص و موارد مصرف روغن درخت چای: روغن درخت چاپ باعث بهبود عوارضی از قبیل شوره سر میشود ضمن آنكه میتوان چند قطره از آن را به شامپوها و لوسیونهای ضد شوره افزود تا كارآیی آنها را افزایش دهد. روغن درخت چای در شامپو، پودر و روغن بچه، دستمالهای ضد باكتری (دستمالهای پاك كننده آرایشی)، محصولات مراقبت از پوست (مثل كرمهای شب و روز، مرطوب كنندهها و لوسیونهای دست و بدن) به كار برده میشود.
این روغن برای پوستهای چرب و مشكل آفرین بسیار مناسبت است و میتوان آن را به صورت خالص و در مقادیر اندك برای بر طرف كردن لك و جوش به موضع زد. روغن درخت چای برای درمان پوستهای مبتلا به جوش غرور، تركهای موجود در سطح پوست، خشكی پوست، رفع التهابات پوستی و قارچهایی كه در سطح ناخن هستند استفاده میشود. روغن درخت چای به پوست نرمیو لطافت میبخشد و این ماده به شكل روغن، ژل و یا كرم موجود است. در ساخت كرمهای مخصوص جوش نیز از روغن درخت چای استفاده میكنند. (كرمهای مخصوص جوش: این كرم التهابات پوستی را از بین برده و پوست را به وضعیت طبیعی خود نزدیك میكند. لازم به ذكر است كه پیش از مصرف پوست باید كاملاً تمیز باشد.)
از روغن درخت چای در ساخت كرمهای سوختگی و كرمهای ضد قارچ استفاده میشود. (كرمهای سوختگی: این نوع كرم ضدالتهاب و خارش است و پوست را صاف و یكنواخت میسازد. كرم ضد قارچ: این كرم قارچهای پوستی را كه باعث خارش میشود از بین میبرد.) روغن درخت چای دارای خواص ضدعفونی كننده، ضد قارچی و ضد ویروسی است، ضمن اینكه ذاتاً قدرت آنتی بیوتیكی دارد و یكی از سودمندترین روغنهای دارویی است. این روغن را میتوان برای درمان عفونتهای قارچی از قبیل برفك به كار برد. از روغن درخت چای در محصولاتی مثل خمیر دندان و دهانشویه استفاده میشود. عملكرد آن در خمیر دندان بدین صورت است كه مانع تشكیل پلاكهای دندان میگردد، این ماده ضدباكتری است و از بیماریهای لثه جلوگیری میكند.
در اصطلاح عمومی به تعدادی از درختان TEA TREE OIL گفته می شود ولی از نظر علمی ،گونه ی اصلی این گیاه درختی با نام علمی ، IMELALEUCA ALTEMIFOLIA می باشد که از خانواده ی مورد (MYRTACEAE) است . این درخت بومی استرالیا بوده که بیشتر در نواحی ساحلی آن وجود دارد ، درختی همیشه سبز به ارتفاع حدود 6 متر ، با برگ هایی نوک تیز و معطر می باشد. از دیگر گونه های این درخت M.VIRIDIFLORA است که اسانس آن در تجارت به نام NIAOULIOIL (نیااولی اویل ) و M.CAJUPUTI می باشد که اسانس آن به نام CAJUPUTIOIL مشهور است . ترکیبات اسانس گونه های مختلف این درخت تا حدی مشابه بوده و از آن ها استفاده های یکسان به عمل می آید. نکته ی مهمی که باید در نظر داشت این است که بسیاری از افراد این گیاه را به دلیل تشابه اسمی یا چای معمولی اشتباه می گیرند . در حالی که این درخت هیچ ارتباطی با گیاه چای ندارد . نام علمی چای معمولی CAMELIA SINENSIS می باشد که از خانواده ی چای بوده و از همه نظر با درخت مذکور اختلاف دارد.
تاریخچه اولین مورد استفاده از (TTO) TEA TREE OIL در سال 1920 در جراحی و دندانپزشکی بود. اثر درمان بخشی این گیاه در زخم ها ، باعث شد که در جنگ جهانی دوم از این گیاه برای جراحات پوست استفاده شود . در حال حاضر این اسانس به میزان زیادی در فرمولاسیون لوسیون ها ، شامپوها و صابون ها استفاده می شود.
ترکیبات مهم شیمیایی اسانس از برگ های درخت به روش تقطیر با بخار (STEAMDISTILCATION) به دست می آید . از مهمترین ترکیبات این گیاه می توان به 4 – ترپی نئول (4-TERPINEOL) به میزان چهل درصد یا بیشتر ، سینئول (CINEOL) ، نرولیدول (NEROLIDOL.) و ویریدی فلورول (VIRIDIFLOROL) اشاره کرد.
اثرات دارویی مهم یکی از خواص مهم این گیاه ،ضد میکروبی بودن آن است . چون گیاه خاصیت تحریک پذیری و ملتهب کننده روی پوست ندارد ، از آن در درمان زخم ، آکنه و سوختگی ها استفاده می کنند . یکی از دلایل استفاده ی آن در صابون، وجود همین خاصیت است. این گیاه در تهویه به عنوان مطبوع کننده کاربرد دارد که دارای خواص ضد میکروبی در فضا نیز می باشد . اسانس این درخت به دلیل وجود ترکیباتی از جمله LI-TERPINEOL بر روی میکروارگانیسم هایی از جمله کاندیدا آلبی کنس (CANDIDA ALBICANS) ، اشرشیاکلی (ESCHERCHIA COLI) ، استافیلوکوک اورئوس (STAPHYLOCOCUS AUREUS) و پزدوموناس آئروژینوزا (PSEUDOMONAS AEROGINOSA) موثر است . ترکیبات دیگر این رایحه نیز اثرات خوبی بر روی میکروارگانیسم هایی از جمله استافیلوکوک اپی درمیس (STAPHYLOCOUS EPIDERMIS) و پروپی اونی باکتریوم اکنه (PROPIONIBACTERIUM ACNES) دارد . همچنین رایحه ی درخت چای روی بعضی میکروارگانیسم های بی هوازی نیز موثر است. پمادهای تهیه شده از این اسانس ، دارای خواصی بر ضد بعضی از قارچ های پوستی و یا ناخن بوده که در آزمایشات بالینی به اثبات رسیده است. همچنین روغن درخت چای در تهیه ی محلول های بخور برای مشکلات تنفسی و قطره های بینی با خواص ضد میکروبی کاربرد دارد. محصولات دیگری جهت کاهش التهاب ریوی و وداروهای مسکن سرفه از این رایحه تهیه شده است . این اسانس در صنایع آرایشی و بهداشتی و به خصوص در عطر سازی و درمان های دیگر در رایحه درمانی (AROMATHERAPY) مورد استفاده است.
عوارض جانبی ممکن است بعضی افراد نسبت به ترکیبات موجود در رایحه ی درخت چای از جمله آلفالیمونن (LIMONENE) ، حساسیت داشته باشند . این عوارض در این افراد به صورت اگزما (ECZEMA) یا راش های پوستی (DERMATITIS) ظاهر می گردد. در ایران گیاهان تولید کننده ی اسانس درخت چای وجود ندارد و گونه های مختلف آن در مناطق از جمله هند ، اقیانوسیه ، استرالیا و مالزی می رویند . اسانس درخت چای به صورت مایعی بی رنگ تا زرد رنگ ، دارای بوی تند و معطر و مشابه اوکالیپتوس است که در آب ، غیر محلول و در الکل ، محلول می باشد . در مواردی به عنوان تقلب به تربانتین (TURPENTIN OIL.) و مواد دیگر اضافه می کنند که آثار دارویی آن را تحت تاثیر قرار می دهد.
یکی ازاین فرآورده ها روغن درخت چای است که اسانس درخت چای به صورت مایعی بی رنگ تا زرد رنگ ، دارای بوی تند و معطر و مشابه اوکالیپتوس است که در آب، غیر محلول و در الکل ، محلول می باشد و عمدتأ از گیاه alternifolia Melaleuca که بومی استرالیا استخراج می شود. در اصطلاح عمومی به تعدادی از درختان Tea Tree Oil گفته می شود ولی از نظر علمی گونه ی اصلی این گیاه درختی با نام علمی alternifolia Melaleuca می باشد که از خانواده ی مورد است وبیشتر در نواحی ساحلی استرالیا وجود دارد، درختی همیشه سبز به ارتفاع حدود ۶ متر، با برگ هایی نوک تیز و معطر می باشد.
از دیگر گونه های این درخت M.viridiflora است که اسانس آن در تجارت به نام Niaoulioil و M.Cajuputi می باشد که اسانس آن به نام Cajuputioil مشهور است. ترکیبات اسانس گونه های مختلف این درخت تا حدی مشابه بوده و از آن ها استفاده های یکسان به عمل می آید.
متن زیر قسمتی از کتاب ارزشمند تذکره الاولیا عطار می باشد در وصف صفات دو امام صادق و باقر علیه السلام :
آن سلطان ملت مصطفوی، آن برهان حجت نبوی، آن عامل صدیق، آن عالم تحقیق، آن میوه دل اولیاء، آن جگرگوشه انبیاء، آن ناقد علی، آن وارث نبی، آن عارف عاشق: جعفرالصادق رضی الله عنه.
گفته بودیم که اگر ذکر انبیاء و صحابه و اهل بیت کنیم کتابی جداگانه باید ساخت این کتاب شرح اولیاست که پس از ایشان بوده اند اما به سبب تبرک به صادق ابتدا کنیم که او نیز بعد از ایشان بوده است. و چون از اهل بیت بود و سخن طریقت او بیشتر گفته است و روایت از وی بیشتر آمده است کلمه ای چند از آن او بیاوریم که ایشان همه یکی اند. چون ذکر او کرده شود از آن همه بود. نه بینی که قومی که مذهب او دارند، مذهب دوازده امام دارند. یعنی یکی دوازده است و دوازده یکی. اگر تنها صفت او گویم، به زبان و عبارت من راست نیاید که در جمله علوم و اشارات و عبارات بی تکلف به کمال بود، و قدوه جمله مشایخ بود، و اعتماد همه بر وی بود، و مقتدای مطلق بود. هم الهیآن را شیخ بود، و هم محمدیان را امام، و هم اهل ذوق را پیشرو، و هم اهل عشق را پیشوا. هم عباد را مقدم، هم زهاد را مکرم. هم صاحب تصنیف حقایق، هم در لطایف تفسیر و اسرار تنزیل بی نظیر بود، و از باقر رضی الله عنه بسیار سخن نقل کرده است و عجب دارم از آن قوم که ایشان خیال بندند که اهل سنت و جماعت را با اهل بیت چیزی در راه است که اهل سنت و جماعت اهل بیت را باید گفت به حقیقت. ومن آن نمیدانم که کسی در خیال باطل مانده است، آن می دانم که هر که به محمد ایمان دارد و به فرزندانش ندارد به محمد ایمان ندارد. تا به حدی که شافعی در دوستی اهل بیت تا به حدی بوده است که به رفضش نسبت کرده اند و محبوس کردند و او در آن معنی شعری سروده است و یک بیت این است: لو کان رفضا حب آل محمد فلیشهد الثقلان انی رافض که فرموده است یعنی: اگر دوستی آل محمد رفض است گو جمله جن و انس گواهی دهید به رفض من؛ و اگر آل و اصحاب رسول دانستن از اصول ایمان نیست، بسی فضولی که به کار نمیآید، میدانی. اگر این نیز بدانی زیان ندارد، بلکه انصاف آن است که چون پادشاه دنیا و آخرت محمد ا میدانی وزرا او را به جای خود میباید شناخت، و صحابه را به جای خود، و فرزندان او را به جای خود میباید شناهخت تا سنی پاک باشی و با هیچ کس از پیوستگان پادشاهت کار نبود. چنانگه از ابو حنیفه رضی الله عنه پرسیدند: از پیوستگان پیغامبر صلی الله علیه که کدام فاضلتر؟ گفت: از پیران صدیق و فاروق و از جوانان عثمان و علی و اززنان عایشه از دختران فاطمه رضی الله عنهم اجمعین. نقل است که منصور خلیفه شبی وزیر را گفت: برو صادق را بیار تا بکشم. وزیر گفت: او در گوشه ای نشسته است و عزلت گرفته و به عبادت مشغول شده و دست از ملک کوتاه کرده و امیرالمومنین را از وی رنجی نه. از کشتن وی چه فایده بود؟ هرچند گف سودی نداشت. وزیر برفت بطلب صادق. منصور غلامان را گفت: چون صادق درآید و من کلاه از سر بردارم شما او را بکشید. وزیر صادق را درآورد. منصور در حال برجست و پیش صادق باز دوید و در صدرش بنشانید و خود نیز به دوزانو پیش اوو بنشست. غلامان را عجب آمد. پس منصور گفت: چه حاجت داری؟ صادق گفت: آنکه مرا پیش خود نخوانی و به طاعت خدای بگذاری. پس دستوری داد و به اعزازی تمام روانه کرد. درحال لرزه بر منصور افتاد و دواج بر سر در کشید و بیهوش شد. گویند سه نماز از وی فوت شد. چون باز هوش آمد وزیر پرسید: که آن چه حال بود؟ گفت: چون صادق از در درآمد اژدهایی دیدم که با او بود که لبی به زبر صفه نهاد ولبی به زیر صفه؛ و مرا گفت به زبان حال اگر تو او را بیازاری تو را با این صفه فروبرم. و من از بیم اژدها ندانستم که چه میگویم. از وی عذر خواستم و چنین بیهوش شدم. نقل است که یکبار داود طایی پیش صادق آمد و گفت: ای پسر رسول خدای!مرا پندی ده که دلم سیاه شده است. گفت: یا باسلیمان! تو زاهد زمانه ای. تو را به پند من چه حاجت است. گفت: ای فرزند پیغمبر! شما را بر همه خلایق فضل است و پند دادن همه بر تو واجب است. گفت: یا ابا سلیمان! من از آن میترسم که به قیامت جد من دست در من زند که حق متابعت من نگزاردی؟ این کار به نسبت صحیح و به نسبت قوی نیست. این کار به معاملت شایسته حضرت حق بود. داوود بگریست و گفت: بار خدایا! آنکه معجون طینت او از آب نبوت است و ترکیب طبیعت او از اصل برهان و حجت، جدش رسول است و مادرش بتول است، او بدین حیرانی است. داوود که باشد که به معامله خود معجب شود. نقل است که با موالی خود روزی نشسته بود. ایشان را گفت: بیایید تا بیعت کنیم و عهد بندیم که هر که از میان ما در قیامت رستگاری یابد همه را شفاعت کند. ایشان گفتند: یا ابن رسول الله تو را به شفاعت ما چه حاجت که جدتو شفیع جمله خلایق است؟ صادق گفت: من بدین افعال خودم شرم دارم که به قیامت در روی جد خود نگرم. نقل است که جعفر صادق مدتی خلوت گرفت و بیرون نیامد. سفیان ثوری به درخانه وی آمد و گفت: مردمان از فواید انفاس تو محروم اند چرا عزلت گرفته ای؟ صادق جوابداد:که اکنون چنین روی دارد: فسد الزمان و تغیرالاخوان. و این دو بیت را بخواند: ذهب الوفاء ذهاب امس الداهب والناس بین مخایل و مآرب یفشون بینهم المودة والوفا و قلوبهم محشوة بعقارب نقل است که صادق را دیدند که خزی گرانمایه پوشیده بود. گفتند: یا ابن رسول الله هذا من زی اهل بیتک. دست آن کس بگرفت و در آستین کشید. پلاسی پوشیده بود که دست را خلیده میکرد. گفت: هذا للحق و هذا للخلق. نقل است که صادق را گفتند: همه هنرها داری. زهد و کرم باطن و قرةالعین خاندانی؛ ولکن پس متکبری. گفت: من متکبر نیم، لیکن کبر کبریایی است، که من چون از سر کبر خود برخاستم کبریای او بیامد و به جای کبر من بنشست. به کبر خود کبریایی نشاید کرد اما به کبریای او کبر شاید کرد. نقل است که صادق از ابو حنینفه پرسید که: عاقل کیست؟ گفت: آنکه تمییز کند میان خیر و شر. صادق گفت: بهایم نیز تمییز توانند کرد، میان آنکه او را بزنند و آنکه او را علف دهند. ابوحنیفه گفت: نزدیک تو عاقل کیست. گفت: آنکه تمییز کند میان دو خیر و شر تا از دو خیر خیر الخیرین اختیار کند و از دو شر خیر الشرین برگزیند. نقل است که همیانی زر از یکی برده بودند. آنکس در صادق آویخت که: تو بردی. و او را نشناخت. صادق گفت: چند بود. گفت: هزار دینار. او را به خانه برد و هزار دینار به وی داد. پس از آن، آن مرد زر خود بازیافت. زر صادق باز برد و گفت: غلط کرده بودم. صادق گفت: ماهرچه دادیم باز نگیریم. بعد از آن مرد از یکی پرسید: که او کیست؟ گفتند: جعفر صادق. آن مرد خجل شد و برفت. نقل است که صادق روزی تنها در راهی میرفت الله الله میگفت. سوخته ای بر عقب او میر فت و بر موافقت او الله الله میگفت. صادق گفت: الله! جبه ندارم. الله جامه ندارم! در حال دستی جامه ای زیبا حاضر شد. جعفر درپوشید. آن سوخته پیش رفت و گفت: ای خواجه! در الله گفتن با تو شریک بودم، آن کهنه خود به من ده. صادق را خوش آمد و آن کهنه به او داد. نقل است که یکی پیش صادق آمد و گفت: خدای را به من بنمای. گفت: آخر نشنیده ای که موسی را گفتند لن ترانی. گفت: آری! اما این ملّّّت محمّد است که یکی فریاد میکند رای قلبی ربی، دیگری نعره میزند که لم اعبد رباً لم ارة. صادق گفت: او را ببندید و در دجله اندازید. او را ببستند و در دجله انداختند. آب او را فروبرد. باز برانداخت. گفت: یا ابن رسول الله!الغیاث، الغیاث. صادق گفت: ای آب! فرو برش. فرو برد، باز آورد. گفت! یابن رسول الله! الغیاث، الغیاث. گفت: فرو بر. همچنین چند کرت آب را میگفت که فرو بر، فرو میبرد. چون برمی آورد میگفت: یاابن رسول الله! الغیاث، الغیاث. چون از همه نومید شد و وجودش همه غرق شد و امید از خلایق منقطع کرد این نوبت که آب او را برآورد گفت: الهی الغیاث، الغیاث. صادق گفت: او را برآرید. برآوردند و ساعتی بگذشت تا باز قرار آمد. پس گفت: حق را بدیدی. گفت: تا دست در غیری میزدم در حجاب میبودم. چون به کلی پناه بدو بردم و مضطر شدم روزنه ای در درون دلم گشاده شد؛ آنجا فرونگریستم. آنچه میجستم بدیدم و تا اضطرار نبود آن نبود که امن یجیب المضطر اذا دعاه. صادق گفت: تا صادق میگفتی کاذب بودی. اکنون آن روزنه را نگاه دارد که جهان خدای بدانجا فروست. و گفت: هر که گوید خدای بر چیزست یا در چیزست و یا از چیزست او کافر بود. و گفت: هرآن معصیت بنده را به حق نزدیک گرداند که اول آن ترس بود و آخر آن عذر. و گفت: هر آن طاعت که اول آن امن بود و آخر آن عجب آن طاعت بنده را ا زخدای دور گرداند مطیع با عجب عاصی است وعاصی با عذر مطیع زیرا که در این معنی بنده را به حق نزدیک گرداند از وی پرسیدند: درویش صابر فاضلتر یا توانگر شاکر. گفت: درویش صابر که توانگر را دل به کیسه بود و درویش را با خدای. و گفت عبادت جز به توبه راست نیاید که حق تعالی توبه مقدم گردانید برعبادت. کما قال الله تعالی التائبون العابدون. و گفت: ذکر توبه در وقت ذکر خدای غافل ماندن است از ذکر. و خدای را یاد کردن به حقیقت آن بود که فراموش کند در جنب خدای جمله اشیا را به جهت آنکه خدای او را عوض بود از جمله اشیاء. و گفت: در معنی این آیت: یختص برحمته من یشاء. خاص گردانم به رحمت خویش هرکه را خواهم واسطه و علل واسباب از میان برداشته است تا بدانند که عطاء محض است. و گفت: مومن آن است که ایستاده است با نفس خویش و عارف آن است که ایستاده است با خداوند خویش. و گفت: هرکه مجاهده کند به نفس برای نفس به کرامات برسد و هرکه مجاهده کند با نفس برای خداوند برسد به خداوند. و گفت: الهام از اوصاف مقبولان است و استدلال ساختن که بی الهام بود از علامت راندگان است. و گفت: مکر خدای در بنده نهانتر است از رفتن مورچه در سنگ سیاه به شب تاریک. و گفت: عشق جنون الهی است نه مذموم است نه محمود. وگفت سر معاینه آنگاه مرا مسلم شد که رقم دیوانگی بر من کشیدند و گفت: از نیکبختی مرد است که خصم او خردمند است. و گفت از صحبت پنج کس حذر کنید،یکی از دروغگوی که همیشه با وی در غرور باشی؛ دوم احمق که آن وقت که سود تو خواهد زیان تو بود و نداند؛ سوم بخیل که بهترین وقتی از تو ببرد؛ چهارم بددل که در وقت حاجت تو را ضایع گذارد؛ پنجم فاسق که تو را به یک لقمه بفروشد و به کمتر از یک لقمه. گفتند: آن چیست کمتر از یک لقمه؟ گفت: طمع در آن. و گفت: حق تعالی را در دنیا بهشت است و دوزخ است. بهشت عافیت است و دوزخ بلاست. عافیت آن است که کارخود را خدای گذاری و دوزخ آن است که کار خدای با نفس خویش گذاری. و گفت: من لم یکن له سر فهو مضر. اگر صحبت اعدا مضر بودی اولیا را به آسیه ضرری رسیدی از فرعون، و اگر صحبت اولیا نافع بودی اعدا را منفعتی رسیدی از زن نوح و زن لوط را، ولکن بیش از قبضی و بسطی نبود. و سخن او بسیار است، تاسیس چند کلمه گفتیم و ختم کردیم.
آن حجت اهل معاملت آن برهان ارباب مشاهدت آن امام اولاد نبی آن گزیده احفاد علی آن صاحب باطن و ظاهر ابوجعفر محمد باقر رضی الله عنه به حکم آنکه ابتداء این طایفه از جعفر صادق کرده شد که از فرزندان مصطفی است علیه الصلوة و السلام ختم این طایفه هم برایشان کرده میآید گویند که کنیت او ابوعبدالله بود و او را باقر خواندندی مخصوص بود به دقایق علوم و لطایف اشارت و او را کرامات مشهور است به آیات باهر و براهین زاهر و میآرند در تفسیر این آیت که فمن یکفر بالطاغوت ویؤمن بالله فرموده است که بازدارندهٔ تو از مطالعه حق طاغوت است بنگر تا چه محجوبی بدان حجاب ازوی بازماندهٔ به ترک آن حجاب بگوی که به کشف ابدی برسی و محجوب ممنوع باشد و ممنوعی نباید که دعوی قربت کند. نقلست که از یکی از خواص او پرسیدند که او شب چون میگذراند گفت: چون از شب لختی برود او از اوراد فارغ شود به آواز بلند گوید الهی و سیدی شب درآمد و ولایت تصرف ملوک بسر آمد و ستارگان ظاهر شدند وخلایق بخفتند و صوت مردمان بیارامید و مردم از در خلق رمیدند و بایستهای خود بنهفتند و بنوم درها فروبستند و پاسبانان برگماشتند و آنها که بدیشان حاجتی داشتند فرو گذاشتند بار خدایا تو زندهٔ و پایندهٔ و بینندهٔ غنودن بر تو روانیست و آنکه ترا بدین صفت نداند هیچ نعمت را مقر نیست تو آن خداوندی که رد سائل بر تو روا نباشد آنکه دعا کند از مومنان بردرگاهست سایل را باز نداری بار خدایا چون مرگ و گور و حساب را یاد کنم چگونه از دنیا بهرهٔ پس از تو خواهم از آنکه ترا دانم و از تو جویم از آنکه ترا میخوانم راحتی درحال مرگ بیبرگ و عیشی درحال حساب بیعفاب این میگفتی و میگریستی تا شبی او را کسی گفت: یا سیدی چند گوئی گفت: ای دوست یعقوب را یک یوسف گم شده چنان بگریست علیه السلام که چشمهایش سفید شد من ده کس از اجداد خود یعنی حسین و قبیله او را در کربلا گم کردهام کم از آن کی در فراق ایشان دیدهها سفید کنم و این مناجات به عربی بود و بغایت فصیح اما ترک تطویل کرده معانی آنرا به پارسی آوردیم تا مکرر نشود و به جهت تبرک ختم کتاب را ذکر او کردیم این بگفت: وجان به حق تسلیم کرد رضی الله عنه و عن اسلافه و حشرنا الله مع اجداده و معه آمین یا رب العالمین و صلی الله علی خیر خلقه محمد و آله اجمعین و نجنا برحمتک یا ارحم الراحمین.
در این مجموعه بیش از 1000مطلب علمی،سلامت،ورزشی،تغذیه،رایانه،... برای علاقه مندان ارائه شده است. با تشکر از توجه،انتقادات و پیشنهادات شما.مهندس مجید غفوری با تجربه 30 سال مطالعه پیرامون علوم مختلف. majidghafouri@kiau.ac.ir ghfori@gmail.com پیامرسان telegram.me/metallurgydata 09356139741 مشاوره و سخنرانی