امام حسین علیه السلام دارای خلق حسن بود چه اینکه سبط کسی بود که قرآن می فرماید: انک لعلی خلق عظیم. نه تنها امام سوم چنان از خلق با کرامت برخوردار بود بلکه شخصنی داشت که فرزندی مانندعلی اکبر علیه السلام تربیت کرد که به گفته خود آن حضرت خَلقا و خُلقا شبیه به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم بود که دارای خلق عظیم بود.
آسمان مکارم اخلاق آن امام شهید علیه السلام در چشم جهان نمی گنجد ولی از آنجای که اگر دریا را نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید جشید. در این میان به برخی از آن سجایای اخلاقی اشاره می کنیم:
1- تواضع امام (علیه السلام):
 روزي امام حسين (علیه السلام)به جمعي از مساكين گذشت كه عباهاي خود را افكنده بودند و نان خشكي در پيش داشتند و مي خوردند چون حضرت را ديدند او را دعوت كردند، حضرت از اسب خود پياده شده فرمود: خداوند متكبران را دوست ندارد و نزد آنها نشست و با آنها تناول فرمود، پس به آنها فرمود كه من چون دعوت شما را اجابت كردم شما نيز مرا اجابت كنيد و آنها را به خانه برد و به جارية خويش فرمود :كه هرچه براي مهمانان عزيز ذخيره كرده اي حاضر ساز و آنها راموردپذیرایی ونوازش قرارداده سپس روانه فرمودند.  
2- جود وسخاوت امام:
روايت شده كه مرد عربي به مدينه آمد و پرسيد كه كريمترين مردم كيست؟ گفتند حسين بن علي (علیه السلام). پس به جستجوي آن حضرت پرداخت تااینکه داخل مسجد شد، ديد كه آ ن حضرت در نماز ايستاده پس شعري چند در مدح و سخاوت آن حضرت خواند. چون حضرت از نماز فارغ شد فرمود كه اي قنبر آيا از مال حجاز چيزي بجاي مانده است ؟ عرض كرد بلي چهار هزار دينار فرمود حاضر كن كه مردي كه احق است از ما به تصرف در آن حاضر گشته. پس به خانه رفت و رداي خود را كه از برد بود از تن بيرون كرد و آن دینارها را در برد پيچيد و پشت در ايستاد و از شرم روي اعرابي به خاطر قلّت زر از شكاف در، دست خود را بيرون كرد و آن زرها را به اعرابي عطا فرمود و شعري چند در عذرخواهي از اعرابي خواند اعرابي آن زرها را بگرفت و سخت بگريست، حضرت فرمود اي اعرابي گويا كم شمردي عطاي ما را كه مي گريي، عرض كرد بر اين مي گريم كه دست با اين جود وسخا چگونه در ميان خاك خواهد شد؟
3- حلم امام(علیه السلام):
 در بعضي از كتب منقولست از عصام بن المصطلق شامي كه گفت داخل شدم در مدينه معظمه پس چون ديدم حسين بن علي (علیه السلام) را ازروش نيكو و منظر پاكيزه اومتعجب شدم. پس حسد مرا واداشت كه ظاهر كنم آن بغض و عداوتي را كه از پدراو در سينه داشتم، پس نزديك او شدم و گفتم تويي پسر ابوتراب؟ فرمود بلي . قال فبالغت في شتمه و شتم ابيه يعني هر چه توانستم دشنام و نا سزا به آن حضرت گفتم. فنظر اليّ نظرة عاطف رؤف پس نظري از روي عطوفت و مهرباني بر من كرد و فرمود: اعوذ با لله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم خذ العفو وأمُر بالعرف وأعرض عن الجاهلين ... ثم لا يقصرون. و اين آيات اشاره است به مكارم اخلاق كه حقتعالي پيغمبرش را به آن تأديب فرموده از جمله آنكه به ميسور از اخلاق مردم اكتفا كند و متوقع زيادتر نباشد بد را به بدي مكافت ندهد و از نادان رو برگرداند و در مقام وسوسه شيطان پناه به خدا گيرد . ثم قال خفّض عليك استغفرا لله  لي ولك . پس فرمود به من آهسته كن و سبك وآسان كن كار را بر خود، طلب آمرزش كن از خدا براي من و براي خودت ، همانا اگر طلب ياري كني از ما تو را ياري كنم و اگر عطا طلب كني ترا عطا كنم و اگر طلب ارشاد كني تو را ارشاد كنم. عصام گفت: من از گفته و تقصير خود پشيمان شدم وآن حضرت بفراست يافت پشيماني مرا فرمود: لا تثريب عليكم اليوم يغفر الله لكم و هو ارحم الراحمين. و اين آيه شريفه از زبان حضرت يوسف پيغمبر است به برادران خود كه در مقام عفو از آنها فرمود كه عتاب و ملامتي نيست بر شما ، بيامرزد خداوند شما را و اوست ارحم الراحمين. پس آنجناب فرمود به من كه اهل شامي تو؟ گفتم بلي فرمود: اين دشنام و ناسزا گفتن به ما، عادت و خوييست در اهل شام كه معاويه در ميان آنها  سنت كرده پس فرمود : حيانا الله و اياك هر حاجتي كه داري بنحو انبسا ط و گشاده رويي حاجت خود را از ما بخواه كه مي يابي مرا در نزد افضل ظن خود به من انشاءالله تعالي. عصام گفت : از اين اخلاق شريفه آن حضرت در مقابل آن جسارتها و دشنامها كه از من سر زد  چنان زمين بر من تنگ شد كه دوست داشتم به زمين فرو بروم، لاجرم از نزد آّن حضرت آهسته بيرون شدم در حالي كه پناه بمردم مي بردم بنحو ي كه آنجناب ملتفت من نشود لكن بعد از آن مجلس نبود نزد من شخصي دوست تر از آن حضرت و از پدرش.
4- سخاوت امام:
روايت شده است كه مردي اعرابي به خدمت امام حسين (علیه السلام) آمد و گفت يابن رسول الله من ضامن شده ام  اداي ديه كامله را و اداي آن را قادر نيستم لاجرم با خود گفتم كه بايد سؤال كرد از كريم ترين  مردم و كسي كريمتر از اهلبيت رسالت صلوات الله عليهم اجمعين گمان ندارم. حضرت فرمود: يا اخا العرب من سه مسئله از تو ميپرسم اگر يكي را جواب گفتي ثلث آن مال را به تو عطا مي كنم و اگر دو سؤال را جواب دادي دو ثلث مال خواهي گرفت و اگر هر سه را جواب گفتي تمام آن مال را عطا خواهم كرد. اعرابي گفت يابن رسول الله چگونه روا باشد كه مثل تو كسي كه از اهل علم و شرفي از اين فدوي كه يك عرب بدوي بيش نيستم سؤال كند؟ حضرت فرمود كه از جدم رسولخدا (ص) شنيدم كه فرمود :المعروف بقدر المعرفة، احسان در بارة مردم به اندازة معرفت آنها بايد باشد. اعرابي عرض كرد: هرچه مي خواهي سؤال كن اگر دانم جواب مي گويم واگر نه از حضرت شما فرا مي گيرم ولا قوة الا با لله.
حضرت فرمود: كه افضل اعمال چيست ؟ گفت: ايمان به خداوند تعالي.
فرمود: چه چيز مردم را از مهالك نجات مي دهد؟ اعرابي گفت: توكل و اعتماد بر حقتعالي. فرمود: زينت آدمي در چيست؟ اعرابي گفت: علمي كه به آن عمل شود. فرمود: كه اگر بدين شرف دست نيابد؟ عرض كرد مالي كه با مروت وجوانمردي باشد. فرمود: كه اگر اين را نداشته باشد؟ گفت: فقر و پريشاني كه با آن صبر و شكيبائي باشد. فرمود : اگر اين را نداشته باشد؟ اعرابي عرض كرد : صاعقة از آسمان فرود بيايد واورا بسوزاند كه او اهليت غير اين را ندارد. پس حضرت خنديد وكيسه اي كه هزار دينار سرخ داشت نزد او افكند و انگشتري عطا كرد او را كه نگين آن دويست درهم قيمت داشت و فرمود : كه به اين زرها ذمة خود را بري كن و اين خاتم را در نفقة خود صرف كن.  اعرابي آن زرها را برداشت و اين آية مباركه را تلاوت كرد: الله اعلم حيث يجعل رسالته ،خدا بهتر مي داند كه رسالت خود را در كدام خاندان قرار دهد.

5- انفاقات امام(علیه السلام):
ابن شهراشوب روايت كرده كه چون امام حسين(علیه السلام) شهيد شد بر پشت مبارك آن حضرت پينه ها ديدند ازحضرت امام زين العابدين (علیه السلام) پرسيدند كه اين اثر چيست؟ فرمود: اثر انبانهاي طعام و اشياء ديگری است که بر پشت مبارك كشيد و به خانة زنهاي بيوه وكودكان يتيم و فقراء و مساكين رسانيده است.

6- زهد وعبادت امام(علیه السلام):
   در مورد زهد و عبادت آن حضرت روايت شده است كه بيست و پنج حج پياده بجاي آورد و شتران و محملها از عقب او كشيده مي شد. روزي به آن حضرت عرض شد: چه بسيار از پروردگارخود ترساني؟ فرمود كه از عذاب قيامت  ايمن نيست مگر آنكه در دنيا از خدا بترسد.  
   دعاي عرفه از زبان مبارك آن امام بزرگوار نقل شده است كه در صحراي عرفات در محضر خداوند تبارك و تعالي رازو نيازخود را در نهايت خشوع و خضوع عرضه داشته اند.
 درشب تا سوعا كه دشمن حمله مي كند برادرش حضرت ابو الفضل العباس(علیه السلام) را مي فرستد وبه او مي فرمايد: مي خواهم امشب را با خداي خودم راز نياز كنم  و نماز بخوانم دعا و استغفار كنم. تو به هر زباني كه مي خواهي امشب اين ها را منصرف كن تا فردا، البته با آنها خواهيم جنگيد.  
   در شب عاشورا امام و يارانش مشغول راز و نياز با خالق بي نيا ز بودند كه حتي دشمنان امام مي گويند: «لهم دوي كدوي النحل» آنها مانند كندوی عسل زمزمه دعا و نماز واستغفار داشتند، كه اين زمزمه ها دشمن را نيز جذب كرده بود.
   در روز عاشورا درآخرين لحظا ت جنگ با دشمن يكي از ياران امام عرض كرد الان ظهر و وقت نماز است، امام فرمود: ذكُرت الصلاة ‌ جعلك من المصلين ، در ميدان جنگ در هواي بسيار گرم و حالت عجيب بر پاي نماز خوف ، شايد در تاريخ بشريت بي نظير يا كم نظير باشد.
   امام و يارانش در گرما گرم صحنه پيكار با دشمن از ياد و ذكر خدا غافل نيستند و دائما مي گويند بسم الله الرحيم الحمد لله رب العالمين.  در آخرین لحظات زندگی صورت به روی خاک می گذارد و می گوید: بسم الله و بالله و فی سبیل الله  و علی  ملة  رسول الله(ص).