نمايشنامه شاه لير بطرزی عجيب و فوق العاده نظر شکسپير را در باره پادشاهی بيان می‌کند. لير مانند فريدون در زمان زندگانی خويش سرزمينش را به سه بخش ميان فرزندانش تقسيم می‌کند. در شاهنامه فردوسی اين تقسيم سر آغاز جنگهای ايران با توران از يکسو و با روم از سوی ديگر است. عنصر اسطوره‌ای در شاهنامه غلبه دارد و عنصر تراژيک در مورد ايرج بيشتر سوگنامه‌ای حماسی است تا تراژيک. در تراژدی شاه لير ما غلبه عنصر تراژيک دوران جديد را می‌بينيم. از رنسانس بدينسو نگاه بشر به قدرت نگاه ماکياولی است. لير می‌خواهد برابر درک کهن اسطوره‌ای عمل کند. او « قدرت واقعی» را به دخترانش می‌بخشد و در اين توهم بسر می‌برد، که می‌تواند حتی پس از بخشيدن قدرت به دخترانش، شأن و منزلت پادشاهی را برای خويش نگاه دارد. روند درام، روند توهم زدايی از لير و همچنين خواننده می‌باشد.

در دوران اساطيری، شاه فريدون هنوز می‌تواند « قدرت واقعی» شاهی را ببخشد و همچون شاهی مقام و منزلت خويش را نگاه داشت، اما در دوران تراژيک جديد، روح قدرت با نمايش آن، رابطه‌ای تنگاتنگ دارد. از اينرو شاه لير بزرگترين تراژدی شکسپير محسوب می‌شود. پليدی و پلشتی در نهاد انسان، خيانت و جنايت و دورويی و نيرنگ در اين تراژدی بيش از ديگر تراژدی‌های شکسپير بچشم می‌خورد. لير بدبينانه‌ترين اثر شکسپير و شايد بدبينانه‌ترين اثر در تمامی ادبيات جهان است. در جايی از اين نمايشنامه ادگار نيک نهاد به پدر خود گلوستر می‌گويد: « شاهزاده‌ی تاريکی يک مرد ممتاز است». اين جمله دوپهلوی شکسپير اگرچه در معنای صوری خود به اهريمن نظر دارد، اما در معنای استعاری و مجازی بدين معنی است که مردان و زنان ممتاز در جامعه، شاهزادگان تاريکی و ظلمت هستند. لير انتقادی‌ترين اثر شکسپير نيز به حساب می‌آيد. شکسپير درون عنصر قدرت مطلقه را بررسی می‌کند و تصويری دهشتناک از مناسبات قدرت در طبقات حاکمه ارائه می‌دهد. حيله و نيرنگ، دسيسه و توطئه و خيانت و جنايت از زمره «کارهای عادی» قدرتمداران می‌باشد و کسانی که مانند لير و کوردليا نيک سرشت می‌باشند، در اين بازی قدرت محکوم به نابودی هستند. اينکه در پايان نمايش ادگار نيک نهاد به شاهی می‌رسد از سر لطف سرنوشت و همچنين اميد شکسپير به پيروزی نهايی انسانيت می‌باشد. لير آنگاه که در آغاز نمايش مست باده غرور قدرت خويش است، واقعيت را نمی‌بيند. قدرت چشمهای او را کور کرده است. او تازه زمانی که قدرت خويش را از دست می‌دهد و خرد نيز جان او را ترک می‌گويد، در اوج ديوانگی تلخی واقعيت را می‌چشد و حس می‌کند و می‌فهمد. دراماتيک بودن اين نمايش همواره ذهن ما را به چالش می‌طلبد. تراژدی شاه لير يک تصوير غم انگيز به ما ارائه می‌دهد. تمامی اين درام در انسان احساس اندوهی ژرف را پديد می‌آورد. با وجود اين در اين درام بی توجهی به فقرا و زير پا گذاردن قانون در جلو چشم ما بنمايش درمی آيد. اين درام تماميت پليدی و پلشتی قدرت مطلق و رنجی را که اين قدرت مطلق بوجود می‌آورد، به ما نشان می‌دهد. تراژدی شاه لير بيانيه‌ای است برای ارزشهای معنوی، برای احترام به ديگران، دانش، همدردی و عشق به همنوع. همچنين اين درام به ما می‌گويد که انسان بايد زندگی را بشناسد و با مشکلاتش بجنگد. بنظر شکسپير کسانی که به ارزشهای معنوی باور دارند، اگرچه همواره پيروزمند نيستند، ولی آنان از توانايی برخوردار هستند که می‌توانند با آن از بدبختی رهايی يابند.

برای شکسپير، دلقک، نقش يک انسان خوشمزه و در عين حال دراماتيک و تا اندازه‌ای نقش «مبارک» را در نمايش‌های روحوضی ايرانی بازی می‌کند. دلقک يا «مبارک» می‌خواهد شاه را از بی عدالتی در جامعه آگاه سازد و همچنين او را متوجه وضع فقرا و درماندگان کند. برخی شاهان اين را ياد می‌گيرند و برخی ديگر نه. لير تا آخرين پرده‌ی نمايش در توهم می‌ماند. در آغاز او در توهم قدرت بسر می‌برد و سپس در توهم جنون و ديوانگی. لير بسيار دير پرده‌ی جلو چشمهايش را بکناری می‌زند و واقعيات را می‌بيند. شاه لير تراژدی توهم‌های آدمی و فرار از واقعيات تلخ زندگی است.